دکل اگرچه پر است از غرور یک پرواز
اگرچه هیچ ندارد غم نشیب و فراز
اگرچه قد بلندش دوتای یک سرو است
ولی همیشه همان است تا ابد زآغاز
به روی شانهی او هیچ بلبلی هرگز
نخوانده است در آغاز یک بهار آواز
هنوز رهگذری در نشاط سایهی او
نبسته است سر ظهر قامتی به نماز
دکل درختی از آهن، دکل درخت سکوت
نبوده همقدم عابری بجز "نول" و "فاز"
نبوده مآمن امن پرنده در باران
نبوده پاسخ مثبت برای رفع نیاز
درخت در عوض اما به چشم رهگذران
همیشه نقطهی ثقل شکوه چشمانداز
تن درخت پر است از پیام دوست به دوست
پر است از حوس عاشقی به دلبر ناز
درخت مرد و درختی دوباره ریشه گرفت
دکل هنوز همانجا نشسته ساکت باز