غزل حماسهي من نیست، استعارهی توست
کلام جوششی از هرم یک اشارهی توست
تو یک پلنگ نجیبی که قلب کوچک من
در انتظار رسیدن به آروارهی توست
بین که قامت ماه از میانه خم شده است
حسود محو تماشای تک ستارهی توست
تمام دفتر شعرم امید بودن تو
کتاب عمر هدر رفته پاره پارهي توست
هزار دل به تو مشغول و میگریزی چون
بریدن دل از این صدهزار چارهی توست
زمان به میل تو میچرخد و سپیدهی صبح
دوباره منتظر راز استخارهي توست