تبليغاتX
ایوون
گاه‌نوشته‌های حسن صنوبری


شنیدم هادی ساعی نام‌گذاری یک میدان بنام خودش در تهران را حرکت مثبتی ارزیابی کرده!

یاد ورزشگاه علی دایی و ورزشگاه حسین رضازاده افتادم...

و یاد اینکه در هیچ‌کدام از میدان‌های این شهر بی اسطوره نامی از رستم نیست




+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 13:22  توسط حسن صنوبری  | 


 

(این شعر را می‌توانید در هفته‌نامه‌ی شماره 310 چلچراغ هم بخوانید)


دوش می‌آمد و رخساره بر افروخته بود

کولر گازی او در نوسان سوخته بود

 

برق از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟

خانه را در نوسان ساخته‌ای یعنی چه؟

 

برق نفروش به خارج که بسی سود نکرد

آنکه بفروخت انرژی و خودش دود نکرد

 

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

هرکه قطعش کند از زاد و بر مجنون است

 

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

همه‌ی کوچه از آن واقعه گشتند خبر

 

دوش دیدم که ملائک در می‌خانه زدند

بر سر نوبت خاموشی خود چانه زدند

 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

که در اندیشه‌ی بی‌برقی شب‌هایم بود؟

 

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش



+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:7  توسط حسن صنوبری  | 



(این شعر را می‌توانید در هفته‌نامه‌ی شماره 309 چلچراغ هم بخوانید)


در ابتدای صحبت و آغاز هر سخن
عرض سلام و عرض ارادت به مرد و زن

این بار سربلند به خدمت رسیده‌ایم
تا چند جمله عرض نماییم از «پکن»

***
بسیار راه شهر پکن سخت و دور بود
در چین مسایل خطری در وفور بود

اما به‌رغم دشمنی دشمنان پست
تنها همین اقامت ما پر غرور بود

***
در چین همه نتایج ما خوب بوده است
در حد یک مدال طلا خوب بوده است

من قول می‌دهم به شما مردم عزیز
تحقیق کرده‌ام به‌خدا خوب بوده است

***
با سعی و کوشش و کمک سازمان ور.......
......زش کسب کرد هادی ساعی مدال بر......

......تر را و صبح تا شب و شب تا خود سحر
هی پخش می‌کنیم که «ای مرز پر گهر»



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:18  توسط حسن صنوبری  |